ما در متن واقعه ایم و همین باعث شده متوجه اتفاق بزرگی نشویم که مردم ایران در حال خلق آنند. برای فهم این وضعیت باید سعی کرد از آن فاصله گرفت. یک روش فاصله گرفتن می تواند این تکنیک باشد که با واقعه فاصله زمانی پیدا کنیم. برای مثال، ذهن تحلیلگر نه الان و در موقعیت فعلی، بلکه ۲۰ یا ۳۰ سال دیگر به پای مطالعه این واقعیت بنشیند و آن را تحلیل کند. این روش اما یک آفت بزرگ دارد. در لحظه متوجه طول و عرض و ارتفاع اتفاقی نیست که در حال رخ دادن است. لا جرم هم تحلیل و تفسیری که از واقعه دارد نسبت درستی با واقعیت پیدا نمی کند.
روش دیگر این است که واقعه را در کنار واقعیات تا حد امکان مشابه دیگری ببینیم که در ساحت زمانهای نزدیک به ما اتفاق افتاده اند. از این جهت تاریخ دفاع مقدس ۸ ساله و شهریور ۱۳۲۰ دو واقعیت کلان و مهم جامعه ایرانی هستند که می توانند در کنار وضعیت و واقعیت فعلی قرار گیرند.
در شهریور ۱۳۲۰ کشورهای درگیر جنگ جهانی دوم به ایران به مانند پل پیروزی خود به جنگ نگاه میکردند. کشور آغاز یک دوره مدرنیزاسیون را کلید زده بود که تشکیل ارتش مدرن از مهم ترین مظاهرش بود. با این حال یکی از مهمترین مظاهر مدر نیزاسیون غربی، بدون هیچ درگیری و مقاومتی در برابر هجوم ارتش های روس و انگلیس فروریخت. اشغالگران
تا تهران پیش آمدند. شاه مملکت را خلع کردند و از کشور بیرون انداختند. خاک ایران هم لگدمال قوای بیگانه شد. حضور انبوه نظامیان شان قحطی به بار آورد.
قربانی قحطی هم هزاران ایرانی بودند که هیچ نقشی در جنگ نداشتند. مردم ایران از یک سو زیر ضرب نظام سیاسی تحمیلی رضاخانی لگد مال شده بودند که در راستای نگاه و موضع اجنبی قوت های آن ها را نادیده و به زور از آنها گرفته بود. از سوی دیگر هم زعمای خود را کسانی نمی دیدند که بشود با اتکای به آنها در برابر تهاجم فکری و فرهنگی و نظامی دشمن ایستاد. از نگاه مردم ایران زعمای وقت ایران خود بخشی از مشکل و بلکه بخشی از طرح اجنبی بودند. مگر نه اینکه رضاخان با دست انگلیسی بر سر کار آمد و با دست انگلیسی هم رفت؟ محمدرضا پهلوی هم با دست اجنبی بر سر کار آمد.
حالا ۸۵ سال از آن روزها می گذرد. همان مردم اما در برابر تهاجم ابر قدرت ظاهری دنیا رفتار دیگری نسبت به شهریور ۱۳۲۰ دارند. قابی که این روزها مردم در حال خلق آن هستند درست نقطه مقابل قاب شهریور ۱۳۲۰ است.
چیزهای مهمی تغییر کرده مردمی که در شهریور ۱۳۲۰ آن رفتار را داشتند حالا در برابر آخرین مرحله استکبار ایستاده اند و خواهان مقاومتند. یک سمت این ماجرا حتماً زعمایی است که مردم به صدق گفتار و کردارشان ایمان پیدا کرده اند؛ زعمایی که در برابر هجوم اجنبی نه تنها معرکه را خالی نمیکنند بلکه همراه با فرزند و خانواده ایستاده به شهادت می رسند. سمت دیگر امت باشکوه و بصیری است که به شهادت فطرت و بصیرت خود سمت درست تاریخ را تشخیص داده و حالا که به صدق گفتار و کردار زعمايش یقین حاصل کرده مردانه می ایستد و مقاومت می کند. امتی مبعوث شده و بار امانت الهی بر دوش که پیش از این هم در بهمن ۱۳۵۷ به ندای ملکوتی و پیامبرگونه امام خمینی (ره) لبیک گفته بود. امت بصیر و جوانمردی که بعد از آن لبیک تاریخی ۴۸ سال تحت تربیت الهی گونه او قرار گرفت؛ رشد کرد و بالغ شد.
حالا هموست که در میدان ایستاده است. هموست که حتی در یک هفته ابتدایی جنگ که کشور رهبر هم نداشت ایران بزرگ و عزیز و خدایی را رهبری کرد. هموست که پنجه در پنجه ابلیس های زمان انداخته و سمت درست تاریخ را فریاد می زند. این نبرد و درگیری تنها یک برنده حقیقی دارد: ملت بزرگ ایران