صفحه اصلی   |   www.marvdashtnama.ir   |   

 
+تبلیعات در سایت مرودشت آنلاین با تعرفه های استثنائی - 09394084008

آخرین اخبار

  • الحاق حریم درجه دو تخت جمشید به شهر مرودشت نهایی شد و رییس پایگاه میراث جهانی تخت جمشید استعفا داد
  • سعید فرهادی از مرودشت پهلوان طلاییِ سنگین‌وزن
  • افتتاح زمین چمن مصنوعی مهجن‌آباد
  • تجلیل از نخبگان علمی، ورزشکاران و خبرنگاران مرودشت، ارسنجان و پاسارگاد
  • از رفع مشکلات قدیمی آب تا ساماندهی غسالخانه و زیرساخت‌ها
  • لوله‌گذاری محدوده گلزار شهدا برای هدایت آب‌های سطحی
  • ۶۵ میلیارد ریال اعتبار، اما بدون نتیجه؛
  • سکان دار بنیاد مسکن مرودشت تغییر کرد
  • ایستادگی اقتصادی ایران؛ پاسخ تازه به فشارهای آمریکا
  • سارق اماکن دولتی در مرودشت دستگیر شد
  • برداشت ۱۷۰۰ تن گردو از باغات شهرستان مرودشت
  • کشف اشیا تاریخی از قاچاقچیان در مرودشت
  • پایان برداشت بادام درختی از بادامستانهای مرودشت
  • از اعتبار برای فرهنگ تا کنسرت در تخت جمشید
  • ارائه تسهیلات سرمایه در گردش به واحدهای پرواربندی مرودشت
  • مسئولان حق کوتاهی و کم‌فروشی در خدمت به مردم را ندارند
  • کشف گازوئیل قاچاق در مرودشت
  • پایان رقابت‌های کشتی آزاد در مرودشت
  • سیدمختار امیری فرماندار مرودشت: محور تخت جمشید باید هرچه سریع‌تر ساماندهی شود
  • بلاتکلیفی ۲۰ ساله پروژه‌های پی‌سرابنا باید هرچه سریع‌تر پایان یابد
  • پیگیری مطالبات مدیریت شهری شهرداری های حوزه انتخابیه در سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور
  • درخشش هانیه زارع وزنه بردار فارسی با کسب یک مدال نقره و ۲ برنز قهرمانی کشور
  • امام جمعه مرودشت گفت:ضعف ها و کمبودها نیازمند برنامه‌ریزی و اقدامات لازم است، نه برجسته سازی
  • درخشش حسین روزگار از مرودشت در پرتاب دیسک
  • فرماندار شهرستان مرودشت از تحویل ۲هزار مسکن ملی به متقاضیان تا پایان سال خبر داد
  • افتتاح پروژه مرکز جامع سلامت کناره و مجتمع خوراک دام حسن آباد با حضور معاون هماهنگی استانداری فارس
  • افتتاح پروژه های هفته دولت با حضور وزیر کار تعاون و رفاه اجتماعی در مرودشت
  • افتتاح کارخانه خوراک آماده دام همیار نیک جنوب پارسه
  • امیرمحمد علمداری و طاها اسفندیاری بر سکوی دوم ربات‌های جنگجو کشور
  • بیش از ۱۰ واحد آموزشی با آغاز سال تحصیلی افتتاح می‌شود
  •  

     

     


    این لجام گسیختگی چطور جمع می شود؟

    نويسنده - خبرنگار: مهدی توکلی

     
    1430
    :كد
    چهارشنبه 23 مرداد 1392



    نامه مهدی توکلی به بهفر حیدری/این لجام گسیختگی چطور جمع می شود؟

    587439

    سلام رفیق:

    وقتی دلتنگی ها به اوج خود می رسد حتما دوستی و رفیقی هست که بنشینی و از آنچه بر تو گذشته است بگویی. حداقلش این است که احساس سبکی می کنی و کسی هست که از اوضاع و احوالت خبردار شود در این حال باید کسی را انتخاب می کردم . دوستی که شایدهم درد و دلهایم را می فهمید و هم می توانست سنگ صبوری باشد یاد روزهایی افتادم که در عالم مطبوعات سابقه ای نداشتم و تازه یکی دو سالی بود دست به قلم شده بودم روزهایی که  قرار بود جومونگ بیاید تا شهردار مرودشت شود که البته هیچ وقت نیامد آن روزها وقتی پرده دری یک جوان تقریبا ناشناس صحنه مطبوعات مرودشت را درنوردید و پرده از واقعیاتی برداشت که هضمش برای همه آقایان مشکل بود شما و دوستانی دیگربودید که در مقام دفاع از خبرنگاری جوان بر آمدید. تا قبل از آن روز شما را اصلا نمی شناختم و بعد از آن هم به سبب اصرار بیش از حد خانواده تا یک سال سکوت پیشه کردم تا جایی که بسیاری از مطبوعاتی هایی که اینجانب را نمی شناختند فکر می کردند (( مهدی توکلی)) یک نام مستعار است!

    یاد جوابیه سراسر محبت رئیس وقت شورای شهر افتادم که در تیتر جوابیه اش از عنوان(( میمون)) و عباراتی همچون(( پارس کردن دنبال قافله)) استفاده کرده بود . همین تیتر نشان می دهد محتوی این جوابیه چه می توانست باشد .

    اری آقای رئیس که معلم ادبیات من بود وهیچ وقت به خاطر نیاورد که من شاگرد او بودم و اگر قلمی در دست دارم بخشی از این روند را خود او در وجود ما کاشته بود و من آن روز داشتم درس پس می دادم . سوالم اینجاست که چرا استاد طاقت حرفهای واقعیت شاگردش را نداشت؟ شاید این پرده دری 14 ماه زودتر از موعد اتفاق افتاد همان 14 ماهی که شهردار نداشتیم و در نهایت کسی انتخاب شد که امروز با زبانی دیگر اعتراف می کنند که تحت فشار او را آوردند هر چند این ادعا یک دروغ بزرگ است و یقین دارم شهردار فعلی از هر نظر بهتر از آن چیزی است که آنها بیان می کنند و افکار عمومی در جریان دعواها هستندو می دانند لحاف ملا از آن کیست؟ آن روز استاد برنتابید و مهدی توکلی تبدیل به یک اسم مستعار شد و این مروت استادی و شاگردی از نوعی دیگر بود اما معلم برای من همیشه معلم بوده و هست

    یاد آن روز افتادم که در هفته نامه تخت جمشید وقتی متن جوابیه را دیدم یکی از شیرین ترین لحظات دوران خبرنگاری ام اتفاق افتاد انگار پشت پرده ای که ما نصفه نیمه نشان داده بودیم داشت توسط همان دوستان به طور کامل علنی می شد!

    جوابیه ای سراسر محبت!

    برقی در چشمانم مشخص شد و ندایی در گوشم گفت:

    بگذار بفهمند چه کسانی بر مردم این شهر حکم می رانند

    این یک آهنگ دلنشین بود و من داشتم لذت می بردم بعد از آن روز خبرنگاری برای من با عشق شروع شد با اینکه روزه سکوت گرفته بودم اما می دانستم روز بازگشتم خواهد رسید.

    آن روزها موج همراهی و محبت های مردم که همگی در مقام دفاع از جوانی بر آمدند که تابوی عوام فریبی و بسیاری از موارد دیگر را شکست به راه افتاد و در عوض کسانی هم بودند که کبکبه و دبدبه مطبوعاتی بودن و منتقد بودنشان گوش فلک را پر می کرد اما با موجی که جوان خبرنگار راه انداخته بود چهره آنها هم نمایان شد

    من امروز دیگر از معلمم دلگیر نیستم به دو دلیل:

    اول اینکه هر انسانی جایز الخطاست و حق معلمی او همیشه بر گردنم وجود دارد

    دوم آنکه با گذشت زمان مردم او را به اشد مجازات گرفتار کردند

    من امروز این دلنوشته را برای دوستی می نویسم در حالی که زبانم بند آمده چون به مدیریت ارشاد مرودشت قول دادم بچه خوبی باشم!قول دادم دلم را صاف کنم!

    من زبانم بنده آمده است چون به عینه دلسوزی و پیگیری فرماندار محترم را دیدم که چطور پیگیر حل و فصل اتفاقات و اختلافات خبرنگاران بوده است و از ایشان صمیمانه قدردانی می کنم

    من واقعا قصد دارم دلم را با همه صاف کنم و از معلمم شروع کردم و دل من از همه صاف است

    روز خبرنگار آمد و رفت و تمام تلاش من برای نشان دادن تصویر جوانهایی که امروز در گمنامی ، درخانه و با استفاده از حداقل تجربه شروع به فعالیت مطبوعاتی و رسانه می کنند نا کافی بود

    من امروز شرمسارم چون هرلحظه مضطربم و نگران!

    این نگرانی از آن جهت است که هر لحظه منتظر نگاشتن جومونگی دیگر از دل صاف و ساده ای هستم که بر نتافتنش چه ها که نخواهد کرد!

    آیا آنان باید مدتها یک اسم مستعار باشند؟

    آیا کسی چراغ راه آنان شده است؟

    آیا تضمینی هست که سرخورده نشوند و بعد از مثلا یکسال بازگردند؟

    من شرمسارم چون نوای بلند بیش از 100 وبلاگنویس را در دنیای مجازی کسی نمی شنود؟

    رفیق:

    این روزها اگر به نام خبرنگار است چه سود و چه حاصل؟

    کدام تشکیلات منسجم؟ کدام تشکل صنفی؟ کدام تعاونی مسکن؟ کدام بیمه تکمیلی و کدام و کدام و کدام…

    نا سپاس نیستیم اما حق خبرنگار در این شهر پرهیاهو که ما به همه چیز و همه کس می پردازیم کجاست؟

    فقط یک کارت هدیه که آنهم نصیب عده ای نمی شود!؟

    آیا وقت آن نرسیده است که به خود هم اندکی توجه کنیم؟

    بی توجهی به مطبوعات از خود مطبوعات شروع شده است . معتقدم توجه اجتماع به خبرنگاران و یا هر صنف دیگر زمانی آغاز خواهد شد که خود بخواهند که در معرض توجه قرار گیرند؟ به نظر جنابعالی که بنده شما را یکی از بزرگان مطبوعات می دانم تکلیف چیست؟ با این نگرانی ها چه باید کرد؟

    من در این دلنوشته همانجور که گفتم گلایه ای از کسی ندارم اما خلاصه حرفم این بود که جلال معینی ها، محمود آبادی ها و سایر بزرگان آمدند و امروز جلال معینی های جوانی از راه رسیده اند که باید به آنها توجه داشت. افرادی مثل محمود فریدونی ها و ایمان شریفی ها

    من در این دلنوشته از اینکه بعد از یکسال شاهد یک روز کسل کننده هستیم ناراحتم واقعا نمی دانم خروجی و تفاوت هر سال با سال قبلش کجا مشخص می شودو این تکرار مکررات است که بر خبرنگار ((فعال)) و خبرنگار ((اسمی)) تظلم می کند. ظلم به خبرنگار  فعال و واقعی آنجاست که به حقش نمی رسد و به خبرنگار ((اسمی)) آنجاست که شوری برای رقابت در او به وجود نمی آورد.

    تحلیل من در این رابطه می گوید صحنه مطبوعات مرودشت رشد عظیمی داشته است اما میدان رقابت نیست در همین دو سال گذشته تعداد سایتها و وبلاگها رشد خیره کننده ای داشته است اما نگرانی آنجاست که مسیر روشن و چشم اندازی برای آنها نیست و همین فقدان برنامه ریزی ممکن است مسبب برخوردهای دلسرد کننده ای شود. از همان نوع برخوردهایی که با من شد و معتقدم بازگشتم فقط لطف خدا بود

    آقای حیدری به عنوان یک بزرگتر بفرمایید این لجام گسیختگی و این ((همخواری ))در مطبوعات مرودشت چگونه برطرف می شود؟ وظیفه بزرگترها در این میان چیست و کوچکترها در این میان آیا حق بودن دارند یا ندارند؟

    نمی دانم در این دلنوشته منظورم را خوب بیان کردم یا نه اما از اینکه سوالات بسیاری در آن مطرح شد پوزش می طلبم .

    این درد و دلهای من بود که همانجور که چندین بار ذکر شد نام آن را دلنوشته گذاشتم

    در انتها ضمن تشکر از همه عزیزان تاکید می کنم که گلایه و یا انتقادی از کسی ندارم و معتقدم ((از ماست که بر ماست))

    با تقدیم احترام

    ارادتمند شما

    مهدی توکلی

     




    نظرات بینندگان
    ارسال نظرات
    نام
    ایمیل
    نظر*  
    کد امنیتی جمع 4 با 4
     

      - نظراتی که به پیشرفت و تعمیق بحث کمک می کنند در مدت کوتاهی پس از دریافت به نظر دیگر بینندگان می رسد.
    - نظرات حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.

     

     

     

     
     
    1460
     
      logo-samandehi

    صفحه اصلی

    مدیریت سایت

    ارتباط با ما

    خبرنامه

    ایمیل

    آرشیو

    جستجو

    پیوند ها

    سفارش تبلیغات

    RSS

     

    بهترین نمایش در 768*1024     |    تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مرودشت آنلاین می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است.    |    طراحی و تولید: H. Mokhtari